دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

556

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

آنسوى صورخيال اين اشعار به دنبال مفهومى پنهانى و باطنى گشتند . حتى در روزگار ما هم فرهنگهايى درباره مشكلات مفاهيم عرفانى و واژگان دوپهلو و مبهم و صورخيال پيچيده تأليف و تدوين شده است . موازين و قراردادهاى شعر غنائى در اينجا لحظه‌اى درنگ مىكنيم تا موازين و قراردادهاى تنه عظيمى از شعر غنائى سده چهاردهم را بررسى نمائيم . اين موازين و قراردادها قابل اطلاق و تعميم دربارهء شعر مقطع دوم دوره مورد بحث ما نيز هست . شاعر در شعر روائى درباره ديگران صحبت مىكند و حال آنكه در شعر غنايى از خود و عشق خود ( معمولا با اول شخص مفرد و يا جمع ) سخن مىراند . مهمترين بنمايه‌هاى اشعار غنايى دو بنمايه است : جمال فوق‌العاده محبوب و معشوق و آلام و احلام عاشق . لذت وصل هرگز نصيب عاشق نمىشود . دوست و دشمن او را ملامت مىدارند و طعنه‌اش مىزنند و يا به حال او افسوس مىخورند كه به راهى افتاده كه چيزى جز درد و رنج و آه و ناله نصيبى ندارد ؛ ملازمان معشوق رقباى مزاحم او هستند و نافرهيختگان « عاقل » باران نصيحت بر او مىبارند . او اندوهگين و دل فگار است . او عواطف بىامان خود را همچون پروانه‌اى مىپندارد كه هرآن خويشتن را به شعله شمع ميسپارد و يا بلبل سرگشته‌اى را مىماند كه قلبش را به گل سرخ ناپايدار سپرده است . سويداى دل لاله نشانه‌اى از داغ عشق بر قلب خونبار اوست و ستارگان ناظر شبهاى هجران اويند . غمهاى او همچون لشكرى است و اشكهاى او چون رگبار فرو مىبارد . معشوق مغرور ، پرتكبر و آگاه از زيبائى خود ( چه زن و چه مرد ) است و در برابر لابه عاشق و اقرار به عشق و فدويت او سر فرود نمىآورد . معشوق با بىاعتنايى به عاشق ، خوار و خفيفش مىكند و زخمى تازه بر او مىنهد . عاشق همه اين استخفافها و تحقيرها را به جان مىخرد و اين عشق ناكام را فىالواقع پذيرا مىشود . عاشق كه خبرى از زخمهايش ندارد بىتابانه سر بر كوىوبرزن او مىنهد و ملامت رقبا را به جان مىخرد و از حسن و مهربانى او مىسرايد . زيبائى و جمال او مظهر عالم است . هيچ سرو آزادى به قد و قامت رعناى او نمىرسد و هيچ غزالى همچون او نمىخرامد . لبان او به سرخى ياقوت احمر است و چشمان مست و بيمار او با ناوك مژگانش ، بر دل عاشقان مىنشيند و دلها را برمىآشوبد . معشوق با گونه‌هاى همچون برگ گل ، گيسوانى چون شبق و شب كه چهره مثل آفتابش را فرو پوشانده و طره گيسوانش ، دل عاشقان را با ناوك نگاه مىربايد . در سلسله گيسوى او هزاران نفر اسيرند . اگر فقط نيم‌نگاهى از سر لطف و عنايت به عاشق دلخسته‌اش بياندازد نه‌تنها تمام دنيا را به دو